گزارش بازدید از مناطق زلزله زده کرمانشاه

پنجشنبه ۷ دیماه نودوشش به سمت کرمانشاه در حرکتیم تا کمکهایی ک جمع آوری کرده ایم را به دست مردم زلزله زده سرپل ذهاب و روستاهای اطراف برسانیم بعد ازهفت ساعت به تنگه مرصاد می رسیم تنگه استوار وپولادین که در سال ۶۷ نقش کلیدی دررپیروزی ایران بر منافقین ونیروهای بعثی عراق داشت پیروزی در
پنجشنبه ۷ دیماه نودوشش به سمت کرمانشاه در حرکتیم تا کمکهایی ک جمع آوری کرده ایم را به دست مردم زلزله زده سرپل ذهاب و روستاهای اطراف برسانیم بعد ازهفت ساعت به تنگه مرصاد می رسیم تنگه استوار وپولادین که در سال ۶۷ نقش کلیدی دررپیروزی ایران بر منافقین ونیروهای بعثی عراق داشت پیروزی در عملیات مرصاد نقطه عطف جنگ تحمیلی وبه نوعی پایان جنگ بود.
واکنون دوطرف این تنگه با ادوات جنگی وتانکهای مورد استفاده در آن عملیات وهمچنین المانها ویادمانهایی از رشادتها و قهرمانان شهید به چشم می خورد
از اسلام آباد ک میگذریم چه خانه هایی ک سالم مانده چه آنهایی که خسارت دیده اند بیرون خانه هایشان از ترس زلزله چادر زده اند وشبهارا در چادر سر می کنند.
به سرپل ذهاب می رسیم شهری ک بیشترین خسارت را در زلزله دیده جاده های منتهی به این شهر در روزهای اول زلزله زیر ترافیک کامیونها ومحموله های کمکهای مردمی بود هر کس به نوبه خود هر چه در توان داشت می گذاشت برای هموطنان گرفتارمان، اکنون بعد از یک ماه واندی جاده ها خلوت و جز چند ماشین حمل کانکس ومحموله دیگر خبری از کمک رسانیها نبود.
وارد سرپل ذهاب می شویم هر طرف که نگاه میکنی جز ویرانی وآوار ساختمانها چیزی نمیبینی کانکس ها وچادرها در کنار خانه ها یا درجاهای بدون خطر برپا شده اند کانکس ها هر کدام اهدایی از طرف شخص یا جایی بود چه از طرف هموطنان بامعرفت ودلسوز خارج از کشور وچه از طرف مردم با غیرت داخل کشور وموسسات وخیریه ها ونهادهای غیردولتی و دولتی وهنرمندان و ورزشکاران همه وهمه جانانه پای این عزیزان مصیبت دیده ایستادند وکمک کردند .
پای درد دل مردم که می نشینم با غم واندوه فراوان از عزیزان از دست رفته شان می گویند که با دست خودشان آنها را از زیر آوار بیرون کشیده وبا همان لباس به خاک سپردند و از خانه هایشان میگویند که جز تلی از خاک چیزی نمانده ،از مشکلاتی همچون نبود وسایل گرمایشی وخوراک وپوشاک تا سرویس های بهداشتی که کفاف اینهمه جمعیت را نمی دهد می گفتند.
هر چه از سرپل ذهاب دورتر می شویم رسیدگی وامکانات کمتری به چشم میخورد سیروان بیست وپنج ساله یکی از زلزله زده های سرپل ذهاب است می گوید پدرومادر وبرادرم را در این حادثه از دست دادم زمان حادثه بیرون از خانه بودم زلزله که آمد به سمت خانه دویدم جز تلی از خاک چیزی ندیدم با کمک مردم ونیروهای امدادی خانواده ام را از خاک بیرون کشیدم زلزله همه چیزمان را گرفت سیروان را با چشمانی اشکبار ترک می کنیم.بنرهای تشکر وقدر دانی مردم سرپل ذهاب ،اسلام آباد ،ثلاث باباجانی،ازگله و…..از مردمی که در این غم جانکاه تنهایشان نگذاشتند همه جای شهر وروستاهای زلزله زده به چشم می خورد.
وارد روستاها که می شویم وضعیت فرق داشت امکانات کمتر بود به روستای زعفران وارد میشویم روستایی که میزان تخریب درآن خیلی بالاست چادرها در کنار هم برافراشته شده کمال یکی از بزرگان این روستا به کمکمان می آید تا کمکها را به آنهایی مستحق تر هستند برسانیم
کمال خود فرزندش را در زلزله از دست داده و زنش در بیمارستان بستری است کمال می گوید همه روستاهای اطراف از جمله زرین جوب ،بزمیرآباد،پاونار ،کوئیک ،انجیرباواره،زرده ،بانی هوان ،تازه ،آبدالان ، بی بیان، جوانمیر،دره ژاله و…..تخریب شده وبیشتر مردم این روستاها عزادار عزیزان از دست رفته شان هستند عمق تخریب ها بیشتر از آنچه که رسانه ها به تصویر کشیده اند است.
کمال میگوید خیلی از این روستاها از جمله روستای زرده،نسار دیره، چشمه کلبعلی و.. در سال ۶۷ توسط رژیم عراق بمباران شیمیایی شد صدام در این بمبارانها از بمبهای شیمیایی سیانور ،خردل وگاز اعصاب استفاده کرد روستای زرده هیروشیمای دوم است که مردمش دچار سرطان ،ناباروری ونقص عضو شدند.
واکنون دوباره این روستاها گرفتار مصیبت شده اند وزلزله همه چیزشان راگرفته لاوین کودک پنج ساله یتیمی است که خانواده اش را در سرپل ذهاب از دست داده وبامادربزرگش که در روستا زندگی میکند وخانه اش ویران شده سپرده شده لاوین با بقیه کودکان روستا مشغول بازی است وقتی فهمید برای کمک به آنها آمده ایم شتابان به سمتمان آمد خداراشکر کردیم که توانستیم لبخند را بر لبان این کودکان بیگناه ومعصوم بنشانیم.
وقت رفتن کودکان پشت سر ماشین می دویدند وتشکر میکردند وخواهش میکردند که بازهم بیاییم وکمکشان کنیم به آنها قول دادیم که کمکهایمان راجمع کنیم ودوباره برگردیم از درد ورنج والتماس درخواست کمک این مردم بیگناه ومصیبت دیده وهمچنین دست های خالی ما وهجوم بغض وشرمندگی مقابل خواسته های ناچیزشان دلمان را به درد آمد کاش بیشتر از این در توانمان بود ومیتوانستیم شادی ولبخند را بر لبانشان بنشاندیم .








برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0